[ad_1]

فوتبال یک بازی زمانه است.

این مکانی است که زیبایی واقعی نه در زمان حال بلکه در گذشته نهفته است و زنده ترین تجربیات ما در واقع خاطرات هستند. فکر کردن به عقب بیشتر از نگاه به جلو جذاب تر است. امروزه در این گردباد پر سرعت ، دیجیتالی و رسانه های اجتماعی – جایی که به ما لهجه ها پس از لهجه ها ، توییت ها پس از توییت ها ، ویدئوها بعد از ویدیوها ارائه می شود – نمی توان از هنر واقعی فوتبال چشم پوشی کرد ، زیرا امروزه همه چیز به یکباره می آید. مسابقات در همه جا وجود دارد ، گزینه ها بی پایان هستند و در نتیجه همه اینها می تواند بسیار چشمگیر باشد. در مورد وقایع سکوت کافی نیست تا آنها بتوانند زندگی خود را بگیرند. بنابراین تنها چیزی که برای ما باقی مانده حافظه ماست. به همین دلیل است که ما برای یادآوری به گذشته برمی گردیم. نه برای یادآوری … بلکه برای زندگی کردن.

گاهی اوقات چیزی در فوتبال زیباتر از یک زیرزمین چوبی وجود ندارد ، جایی که لحظات مورد علاقه ما در یک جعبه کفش بسیار دور قرار می گیرد و با خیال راحت منتظر بازگشت ماست ، لحظه هایی که گاه به گاه برمی گردیم و این خاطرات را باز می کنیم.

درون این جعبه ، این خاطرات توسط بازیکنان مدیریت می شوند. شخصیت های زمانی که ما کودک بودیم ، همانقدر که در لحظه های ذهن ما کامل بودند ، همانطور که در دنیای خارج از آنها ناقص بودند. ما آنها را به عنوان تایتان و خدایان ، غیرقابل نفوذ در برابر شکست به یاد می آوریم و به عنوان فانی جذب آنها می شویم زیرا همانطور که ادواردو گالئانو نویسنده معروف اروگوئه ای گفته است ، ما “گدای فوتبال خوب” هستیم.

و در یک بازی که بسیاری از غول ها جعبه کفش ما را پر کردند ، دیگو مارادونا بود.

صادقانه بگویم ، توصیف مارادونا در یک مقاله کوتاه تقریباً توهین آمیز است. زندگی ، حضور و اهمیت او برای آرژانتین ، ناپولی ، بوکاجونیورز و هر کس دیگری که تحت تأثیر میراث وی قرار گرفته اند بسیار مهم و بیش از حد مهم است که بتوان آنها را به زبان آورد. چهار جام جهانی ، از جمله تورنمنت 1986 در مکزیک ، جایی که او عملاً آن را به تنهایی بدست آورد ، 9 عنوان قهرمانی باشگاهی ، از جمله عناوین با بوکاجونیورز ، بارسلونا و البته ناپولی ، جایی که او اساساً یک شهر را آباد کرد. جام جهانی 1994 بود ، جایی که او به دلیل عدم موفقیت در تست دوپینگ ، 15 ماه محرومیت در ایتالیا با ناپولی برای یک آزمایش ناموفق دیگر در سال 1991 در ایتالیا ، اخراج شد. این یک تراژدی یونانی بود که پر از ضرر ، تضاد ، ایمان و امید ، فشار و اراده ای قوی برای تحقق آن بود.

بیش از همه ، مارادونا از همان چیزی رنج می برد که او را به یک افسانه تبدیل کرده بود: ناتوانی در یادآوری اینکه او واقعاً کیست. به عنوان یک بازیکن ، استعدادهای او دارویی بود که باعث می شد او هر زمان که توپ را به پای او می آورد ، جاودانه کند. آنها بعنوان یک انسان شیاطینی بودند که همچنان مجازات ساده لوحی او بودند و سرانجام او را به یک پرخور تبدیل می کردند. اما هر تصویری که می دیدید ، هر خاطره یا نظری داشتید ، زیر همه اینها ، مارادونا کودکی از خیابان های بوینس آیرس بود که فقط می خواست بازی کند.

با تماشای آن بالاخره فهمیدم فوتبال چیست. دریبل نمی زد ، می رقصید. او به تو نمره نداد ، تو را مجازات کرد. استادیوم یک بوم بود و او هنرمند و قلم مو بود. از قضا ، پنج فوت و پنج ، همه اطراف او کوچک بودند ، و او غول پیکر بود.

ممکن است افراد دیگری باشند که سعی کنند از سبک او تقلید کنند یا شماره های او را بازی کنند ، شاید آنها حتی سعی کنند بسیار سرگرم کننده و سریع باشند. تصاویر و فیلم ها و شاید حتی یک فیلم دیگر برای ترسیم تصویر کامل از زندگی او وجود خواهد داشت.

اما وقتی همه چیز گفته و انجام شود ، همه آنها نمی توانند تصویر دقیق را به تصویر بکشند ، زیرا خوب یا بد ، در تاریکی و نور ، حقیقت و زیبایی ، هرگز دیگو آرماندو مارادونا دیگر وجود نخواهد داشت. و گرچه ممکن است فرد از بین رفته باشد ، حافظه او در زیرزمین و همه جا در جعبه های کفش زندگی خواهد کرد.

لوئیز میگوئل ایچگارای با یادآوری زندگی خارق العاده دیگو مارادونا در یک قسمت اضطراری از Que Golazo ، با آندرس کانتور همراه شد! پادکست در زیر بشنوید:



[ad_2]

منبع: pencil-news.ir